دوستم داری؟...

 

گاهی پیش میاد که احمد با خواهرش بداخلاقی می کنه

نرگس قبل از این که گریه کنه می پرسه : احمد دوستم داری؟

اگه احمد بگه آره دیگه نرگس گریه نمی کنه و به بازی ادامه می ده اما اگه بگه نه، اون موقعه که بلند می زنه زیر گریه...

گاهی که با هم دعواشون می شه و ما از صدای گریه متوجه می شیم... وقتی ازش می پرسیم چرا گریه می کنی نمی گه احمد منو زده؛ می گه احمد دوستم نداره...

یا گاهی یکی از ما احمد و دعوا می کنیم.

اولش با تعجب نگاهمون می کنه.

بعد میاد ازمون می پرسه احمد و دوست داری؟

می گیم آره دوستش داریم ...

بعد می ره پیش احمد می گه داداش گریه نکن... مامان دوستت داره...

 

پ.ن.

. این مطلب رو از بین یادداشت های حدود دوسال پیش پیدا کردم و البته این داستان هنوز هم به همین شکل ادامه داره...

.همیشه فکر می کنم تیتر گذاشتن یا تحلیل و نتیجه گیری کردن و "پی نوشت" نوشتن برای حرف های پاکی که انگار واژه واژه ش مستقیم از توی فطرت بچه ها دراومده ، هم حرفای پاک بچه ها رو آلوده می کنه؛ هم شاید بی احترامی به شعور کسانی باشه که اینجا رو می خونن و قطعاً خیلی بهتر می تونن زبون فطرت بچه ها رو بفهمن و ازش نتیجه گیری کنن...

 

 

/ 0 نظر / 40 بازدید