خوشا راهی که پایانش تو باشی

اگر از فیدخوان وارد وبلاگ شده اید باید بروید به صفحه ی نخست. اینجا ادامه ی مطلب است...

 

چند سالی بود توی ذهنم کلنجار می رفتم برای ایجاد یک هیئت مخصوص بچه ها با ایده آل ها و معیارهایی که فکر می کردم لازم اند.

این که بچه ها از کودکی به یک اجتماع احساس تعلق کنند که آیین های منظمی داشته باشد و به نوعی بر همه ی فعالیتهایشان و رفتار فردی و اجتماعی شان سایه بیندازد و از همه مهمتر این که این اجتماع زیر پرچم اهل بیت علیهم السلام شکل بگیرد.

بیشتر که فکر کردم دیدم چه بهتر که این اجتماع، فامیلی هم باشد. برای فامیلی بودن محاسن زیادی توی ذهنم بود که شرحش در این صفحه نمی گنجد. همین قدر بگویم که متأسفانه هویت فامیلی یا عشیره ای مدتهاست که در فرهنگ ما در حال نابودی است. جلوه هایی از آن هنوز در بعضی استان های کشورمان از جمله خوزستان و چهار محال بختیاری قابل مشاهده است. البته اولین نمود هویت عشیره ای شاید تعصبات کور و جلوه های منفی آن باشد اما همین هویت اگر زیر پرچم اهل بیت علیهم السلام تشکیل اجتماع دهد قضیه فرق می کند.

آنهایی که در پیاده روی اربعین در کربلا حضور داشته اند به خوبی می دانند که مدیریت بزرگترین اجتماع و سفر دسته جمعی بشری در مسیرهای منتهی به کربلا آن هم با کیفیت بالا مرهون اجتماع عشایر عراق زیر پرچم امام حسین علیه السلام است. عشایری که شاید در زمان های دیگر حتی به خودشان رحم نداشته باشند در این ایام بزرگترین جلوه های ایثار را به نمایش می گذارند...

به هر حال رؤیای تشکیل هیئت کودکان فامیل تحقق پیدا نکرد. دلیل اصلی اش این بود که من آدمی نبودم که بتوانم بچه های فامیل را یک جا جمع کنم. دلیل فرعی اش هم این بود که روابط فامیلی این روزها تشریفات و پروتکل های الحاقی زیادی پیدا کرده است که شاید هزینه های چنین برنامه ی منظم و دائمی را بالا ببرد.

بعد به این فکر افتادم که چه خوب می شد اگر بچه های محل هفته ای یک روز یک جا جمع می شدند و  هیئت درست می کردند.خب این یکی به نظرم عملی تر بود . سراغ دوستان قدیمی ام رفتم که  زمانی با هم برای بچه های کانون و مسجد برنامه داشتیم.

تا رسیدم به دوست قدیمی ام "علی" که حالا برای خودش مبلغ موفق و خلاقی ست و سالهاست برای بچه ها و نوجوان ها منبر می رود.

درخواست من این بود که ما هیئت را داخل منزل خودمان شکل بدهیم و "علی" هم منبرش را قبول کند. علی گفت اتفاقاً مهدی سعیدی چند هفته ای ست که توی خانه شان برای بچه ها و نوجوان ها هیئت تشکیل داده و من هم منبرش را می روم. مهدی را زیاد نمی شناختم اما با برادرش محمد از قدیم دوست بودم. چند جلسه ای با مهدی جلسه گذاشتم بعد دیدم تقریباً این همان چیزی است که دنبالش بودم . خوبی اش این بود که با آقای سعیدی هم محل بودیم...

 

 

/ 0 نظر / 30 بازدید