راستی خدا کجاست؟...

پ.ن:

 

به ذهنم رسید خواهش کنم از بزرگوارانی که از اینجا عبور می کنند؛ یک سری از سؤال هایی را که تا امروز از بچه ها شنیده اند؛ با همان واژه های شیرین و معصومانه، اینجا بنویسند تا اگر خدا خواست لیستی از سؤال های بچه ها را با ذکر منبع یا لینک؛ در یک پست جداگانه ثبت کنم... که هر از گاهی بیاییم آنها را برای خودمان مرور کنیم...پشت هر کدام که اقتضا داشت یک "راستی" بگذاریم و از خودمان بپرسیم و دوباره با سؤال هایمان بزرگ شویم...

........................................................

گزیده ی بعضی از کامنت ها تا امروز:

(عذر می خوام که کامنت ها رو خلاصه کردم)

..................

کاروان دل:

... ذهنم را مرور کردم ببینم محمد حسن (کوچولوهه) همیشه از من چه سؤالی می پرسه.
یکی از سؤالهای هر روزش اینه:
بابا ! کجا میری؟

راستی! بابا کجا میری؟ (فأین تذهبون؟)

.......

مرمادر

پسر من یک روز پرسید:
یعنی خدا از بابا هم بزرگتره؟

.............

م.پ

"چرا همش روز میشه شب میشه؟"

........

صبا

خواهرزاده ام می پرسه خدا چه شکلیه؟
یادمه تو آشپزخونه بودیم همین خواهرم می پرسید خدا چشم داره؟ پس چه جوری می بینه؟ خدا دست داره؟ خدا اینجا هم هست؟ خدا که خیلی بزرگه پس چه جوری اینجا جا شده؟ و ...

............

امیرحسین

داداش من وقتی هر کی از خونه میره
برمیگرده میگه
رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت.........
به همین سادگی

..........

مسیر

. ریحانه 2سال و نیمه می پرسه : حضرت زهرا تیه؟ (کیه)
میگم دختر همون پیامبر مهربونه
تدوم؟ (کدوم)
همون که بچه ها رو خیلی دوست داشت.
2. چرا این خانومه روسری نپوشیده؟ (اشاره به تلویزیون)

................

بیکرانه

یه روز که داشتم کمد لباس هام رو مرتب می کردم دختر 4 ساله ام سر رسید و با یه حسرتی پرسید :

" مامان وقتی شما بری بهشت ، همه ی این لباس های خوشگلت مال من میشه ؟؟؟!!! "

..............

نذر موعود

فرقی ندارد چند بار جوابش را داده باشی. فرقی ندارد هزار بار مطمئنش کرده باشی که :"چیزی نمونده. هوا که تاریک بشه میاد." دخترک بازهم می‌پرسد: "بابا کو؟"...

..............

نون اول نامه

خواهرزاده من جدیدا می پرسه:
"این چیه؟" یا "الان چیکار بُتُنم؟"(چیکار کنم)

2 ساله

..............

مامان محمدین

محمد حسین: خدا خیلی بزرگه ؟

محمد هادی: یعنی وقتی شما پیر بشی من خودم بزرگم؟ من مامان پیر نمیخوام!

...............

مسیر

1.ریحانه دو و نیم ساله

هر جاش ناراحت بشه می پرسه چی شدم؟
چی شده تب تردم؟
چی خوردم دلم درد درفته؟(گرفته)
چی تار تردم پام درد درفته؟
بعضی وقتا یادش میاد و جواب خودشو می ده
تاتائو خوردم پام می خاله؟ آهان تاتائو خوردم! ترا؟ (چرا؟)
گاهی هم از من تأیید می خواد: مامان تاتائو خوردم پام می خاله؟

2. ریحانه دو و نیم ساله

هرروز صبح که بیدار می شه می پرسه: بابا تُجاس؟ آهری تجاس؟ (خواهری کجاست؟ یا کجا رفته؟)

3. فاطمه دوازده و نیم ساله

یه سؤال کلی داره برای رفع قانون های مانع: چرا باید فلان ساعت خوابید؟ چرا باید هر مهمانی پدر مادر میرن بچه ها برن؟ چرا نباید بیشتر از ... ساعت تلوزیون دید؟ و ....
من همش یاد چراهای رفع تکلیف کنانه خودم از خدا می افتم : چرا کار مادرها این جوره چرا پدرها رو فلان طور چرا همسر ... چرا من فلان طورم؟

........................

راهی به دریا

محمدمهدی/7 ساله

مامان میشه فرشته ها رو دید؟

مامان شیطون که می دونست که حرف خدا رو که گوش نکرده آخرش میره جهنم،پس چرا توبه نکرد؟


می گه مامان چی میشد اگه بچه ها وقتی به یکسالگی می رسیدن و می تونستن حرف بزنن "همه ی علم" رو یاد میگرفتن؟ خدا که می تونه این کار رو بکنه.

.....................

برسد به دست آینده

حسین دو سال و نیمه:

مامان شب کجاست؟

_همین جاست. خورشید خانوم بره می بینیش.
_نه تو بلد نیستی. شب خیلی دوره.

علیرضا هفت ساله: خدا از بابا هم مهربون تره؟
_پس چرا بعضی ها رو می بره جهنم؟
***
علیرضا: نگاه کردن زندگی ما و گوش کردن دعاهامون خیلی از خدا وقت می گیره؟
_نه. براش کاری نداره.
_پس بقیه ی وقتشو چی کار می کنه؟
***

شیطان آدم بدیه؟
_شیطان بده ولی آدم نیست.
_پس چیه؟
_یه جور فرشته اس! (تعمدا و مصلحتا مقوله ی جن را مطرح نمی کنم!)
_مگه فرشته ها آدم خوبی نیستن؟
_چرا. همه ی فرشته ها خوبن. فقط شیطان حرف خدا رو گوش نداد و بد شد.
_چه حرفی؟
_این که وقتی آدمو درست کرد به همه شون گفت به آدم سجده کنین. همه قبول کردن به جز شیطان.
_چی گفت که فبول نکرد؟
_گفت آدمو از خاک آفریدی ولی من از آتیشم. من بهترم!
_مگه آتیش از خاک بهتره؟
_لابد!
مگه خدا آدمو از خاک درست کرده؟
_آره.
دوست دارد ادامه ی خاک و آدم را بگیرد ولی سوال های مهمتری توی ذهنش چرخ می زند و نمی گذارند.
_چرا خدا شیطان رو که آدم بدی بود درست کرد؟
_شیطان که از اولش بد نبود که. از وقتی حرف خدا رو گوش نکرد بد شد.
_مگه خدا نمی دونست که بعدا بد می شه؟
_می دونست!
_خب پس چرا درستش کرد؟

.............

آن سوی مغاک بی گذر

امیرحسین 4 ساله:
-دایی دست خدا خیلی بزرگه که به همه جا میرسه ؟
من که اصلا فکر نمیکردم این سوالش تو ذهنش مهم باشه همینجوری گفتم:
- عزیزم خدا که دست نداره .
- پس چی داره ؟
- خوب هرچیزی که دست نداره. مثلا این اتوبوس رو ببین ( اشاره به اتوبوسی که جلومون پارک کرد) ببین این اتوبوسم دست نداره. بجاش لاستیک داره.
- یعنی خدا هم لاستیک داره ؟
ول کن نبود...
.
یاد سخن اما صادق افتادم :
هرچیزی که در دقیقترین حالات تفکرتان به آن می اندیشید تنها ساخته ی ذهن خودتان است که به خودتان بازمیگردد. همانند مورچه که گمان میکند خداوند دو شاخک بزرگ بر روی سر دارد ...

....................

گل باغ بهشت

علی چهار ساله:
مامان خدا میتونه خونه ما رو خراب کنه؟مامان:بعله
مامان کی همه چی رو میدونه؟...مامان:خدا
یعنی الان خدا میدونه من میخوام چی بگم؟

..............

خواب سفید مامان

فاطمه 3 ساله
خدا کجاست؟
چرا شب شد؟

...............

مسافر

مطهره/ سه سال و چهار ماه

مطهره ما هم یه سوالی این روزا پرسید که جالب بود :
در ماشین :

مطهره : مامان این ماشینا چرا اینقدر تند میرن ؟
کجا میرن ؟

ذهنم رفت به اینجا : فاین تذهبون ؟
راستی کجا میریم ؟؟؟
راستی چرا میخوایم تند بریم ؟؟؟

...........

فاطمه سادات

محمد 6 ساله
خیلی از شبها می پرسه چرا امام زمان نمی یاد وگریه می کنه و من نمی دونم چی باید جوابش رو بدم.
چرا هرچی دعا می کنم خدا بمون بچه نمی ده؟
چرا همش من مریض می شم و علی نه؟

علی 8 ساله
چرا امام زمان نمی یییییییییاد؟؟؟؟؟
بابا کجاست؟
و کلا برای هر کاری که می خواد انجام بده باید دلیلش رو بدونه

..............

برسد به دست آینده


حسین نزدیک سه ساله با گریه ی شدید:
_چرا شب شد؟
_خورشید خانم رفته یه جای دیگه رو صبح کنه.
_چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا شب شد؟ بگو شب نشه.
_دست من نیست عزیزم.
_دست کیه؟
_دست خداست.
_خدا کجاست؟
_!!!! (خوب شد اینجارو خونده بودم! اولین بار بود این سوالو می پرسید!) منم خیلی دوست دارم بدونم! مامانم می گه اگه خوب بگردی خدارو همه جا پیدا می کنی.
حسین گریه اش را قطع می کند و به فکر فرو می رود.
ده دقیقه بعد جلوی مسجدی نگه داشته ایم.
_بابا اینجا کجاست؟
_مسجده باباجون.
_مسجد کجاست؟ (با اینکه هرروز مسجد می ره ها!)
_مسجد خونه ی خداست. ما می ریم مسجد تا نماز بخونیم. با خدا حرف بزنیم.
حسین می دود به سمت مسجد. تا من برسم همه ی قسمت زنانه را چند دور دویده. گریه کنان می آید طرفم.
_مامان خدا اینجا نیست. حالا چه طوری بهش بگیم شب نشه؟
_

......................

زیر یک سقف

یوسف یازده ساله
هر چند وقت یک بار می پرسه:
چرا خدا که می دونست شیطان آدم ها رو گول میزنه، اونو آفرید.
جواب می دم. چند وقت بعد دوباره.
جواب می دم. قانع می شه. چند وقت بعد دوباره.

................

مسیر

ریحانه: آهریییی! توچولو بودی بابا بود؟

خواهرش: بله

ریحانه: مامانم بود؟

خواهرش : بله

ریحانه: منم بودم؟

خواهرش: نه

ریحانه : تجا بودم؟

خواهرش : پیش خدا

ریحانه : خدا منو دوس داشت؟

خواهرش : بله

ریحانه : چراااااااااااا؟

.....................

خودم

نرگس: منو بیشتر دوست داری یا خدا رو؟

 

راستی بچه هامو بیشتر دوست دارم یا خدا رو؟

................................

هدیه ی خدا


سوالی که دخترم زیاد میپرسه اینه که مامان و بابای تو کجان؟ (پدر و مادرم به رحمت خدا رفتن. پدرم رو ندیده و مادرم وقتی زهرا 8 ماهش بود از دنیا رفت)
معمولا جواب میدم رفتن یه دنیای دیگه
تا مفهوم معاد را کم کم در ذهنش جا بدهم اما واقعا نمیدانم چطور.

................

مردی به نام شقایق

سلام

خواهر من کوچیک که بود می پرسید چرا پیرا می میرن؟
می گفتیم خب عمرشون تموم می شه
می گفت بعدش چی می شه؟
می گفتیم خب اگه خوب باشن می رن بهشت
بهشت کجاس؟
-همون جایی که همه آدمای خوب می رن اونجا و اونجا پیش خدان و خدا دوسشون داره و...
-منم اگه خوب باشم می رم اونجا؟
-بله
-اگه رفتم اونجا می تونم علی اصغر رو بغلش کنم؟!
-واسه چی می خوای اینکارو بکنی؟+بغض!
-واسه این که نتونن تیر بهش بزنن...
-......
-.....
اشک............

.................................

 میهمان زمین

چند شب پیش موقع خواب می پرسه : مامان خدا کجائه ؟

میگم : تو چی فکر می کنی ؟

میگه : نمی دونم کجائه ولی می دونم خیلی خیلی مهربونه

سکوت می کنم ، می خوام جواب ندم

دوباره می پرسه : مامان تو میگی خدا کجائه

(یاد آیه "إن اللَّه یَحولُ بَیْنَ المَرءِ وَ قَلبِه" می افتم ، به خدا می گم من میگم ولی خودت آرومش کن ، خودت جوابش باش )

می گم : تو قلب آدما

به سقف نگاه می کنه ، هیچی نمیگه ، هیچی

به یه دقیقه نرسیده که خوابش می بره

................

 

این پست به مرور تکمیل خواهد داشت

کامنت های مربوط به سؤالات بچه ها را در همین بخش ثبت بفرمایید...

لطفاً سن بچه ها را هم در کامنت ها ذکر کنید.

 

/ 0 نظر / 25 بازدید