تربیت هم زمان فرزند و والدین در روش تربیتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شاید مهمترین و جامع ترین روایتی که درباره ی تربیت فرزند به دست ما رسیده ؛ همان روایت مشهور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد که فرزندان را به سه گروه سنی تقسیم کرده اند و روش برخورد با آنها را در هر یک از این مقاطع بیان فرموده اند .

 

این حدیث مورد توجه خیلی از روانشناس ها قرار گرفته و علما تحلیل ها و تفاسیر زیادی از آن ارائه داده اند . هرچند موضوع این روایت تربیت فرزند است اما من همیشه مجذوب تأثیر آن بر تربیت خود والدین بوده ام و الآن هم قصد دارم به یاری خدا و تا آنجا که عقلم قد می دهد این حدیث شریف را از منظر نقشی که در تربیت پدر و مادر دارد بازخوانی کنم .

 

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در این حدیث شریف می فرمایند : فرزندان در هفت سال اول امیر ( و پادشاه ) تو هستند ؛ در هفت سال دوم بنده ی توأند و در هفت سال سوم ، وزیر ( و مشاور ) تو ...

هفت سال اول

طبیعی است وقتی کسی امیر تو باشد تو هم باید بنده ی فرمانبردار او باشی . همیشه با تکریم و احترام و تمجید و حتی تملق گویی با او برخورد کنی . همه جا حافظ منافع او باشی . عیب های او را نادیده بگیری و خوبی های ناچیزش را بزرگ بشماری و ... با این اوصاف ، دیگر نیازی به گفتن نیست که حق نداری بر سرش فریاد بزنی چه برسد به این که بخواهی روی او دست بلند کنی ... .

 

حالا تصور کنید که این حضرت پادشاه ، کمتر از هفت سال سن دارد . یعنی حتی ممکن است یکی دو سال بیشتر نداشته باشد .

شما باید فرمانبردار کسی باشید که زیر بار هیچ منطقی نمی رود و فقط حرف ، حرف خودش است . نه خوب و بد را متوجه می شود و نه درست را از نادرست تشخیص می دهد . معمو لاً خواسته های او یا خطرناک هستند یا زیان بارند یا برایش مضرند یا گران قیمتند و یا دست نیافتنی . مثلا یادم هست که تا مدت ها وقتی شب می شد ، احمد فریاد می زد و می گفت : یالله بگو روز باشه ، شب نباشه ... و هیچ طوری هم کوتاه نمی آمد .

 

خیلی وقت ها فکر می کنم ، برای آدم خودخواه و نفس پرستی مثل من که همیشه بنده ی چشم و گوش بسته ی هوا وهوس های خودم بوده ام و هر بار که تصمیم گرفته ام با نفسم مبارزه کنم ، در عرض دو یا سه سوت ، ضربه فنی شده ام و با صورت نقش زمین شده ام ؛ هیچ راه علاجی بهتر از این به نظر نمی رسد که خدا به یک موجود زورگو و زبان نفهم مأموریت بدهد که او با نفس من مبارزه کند . و واقعاً هم که بچه ها چه قدرت فوق العاده ای دارند در مبارزه با نفس بزرگتر ها . انگار خدا می خواهد به ما بگوید ؛ ببین ! یک بچه ی نیم وجبی حریف نفس تو می شود اما تو خودت حریف نفس خودت نیستی ...

از طرفی آدم وقتی که یک مدت ، فرمانبردار یک پادشاه زورگوی زبان نفهم باشد که همیشه خواسته هایش دردسر ساز است ؛ چه خوب قدر آن پادشاه حکیم علیم قادر متعال را خواهد دانست . پادشاهی که تمام خواسته هایش فقط به نفع بندگانش است و به اطاعت آنها هییچ نیازی ندارد .

 

همیشه وقتی مجبور می شوم از خواسته های نامعقول بچه ها اطاعت کنم به خودم می گویم , حقت است ؛ تابفهمی فرمان چه پادشاهی را زیرپا گذاشته بودی . حالا باید به پادشاهی سواری بدهی که هر آن ممکن است هیکل تو را به گند بکشد و واقعاً هیکلی که یک عمر در معصیت خدا بوده ، باید هم به گند کشیده شود ... .

 

در هفت سال دوم فکر می کنم ، جریان مبارزه با نفس ، شدیدتر می شود ؛ چون دیگر بچه کمی منطقی تر شده و روز به روز توی دلت جای بیشتری برای خودش باز کرده . بیشتر از گذشته به او تعلق داری ؛ حتی با کمال میل دوست داری همه ی خواسته هایش را برآورده کنی... اما باید دوباره پا روی نفست بگذاری و با بچه ای که حالا خیلی راحت تر از گذشته زیر بار منطق می رود و حرف تو را می پذیرد ؛ مثل بنده ها رفتار کنی . باید پادشاه باشی و به او دستور بدهی و او را مجبور کنی تا بی چون و چرا از تو اطاعت کند . دلت نمی آید اما به خاطر اشتباهاتش باید مجازاتش کنی . گاهی توی دلت قند آب می شود که بگیری و محکم او را بغل کنی و ببوسی اما می بینی به خاطر فلان خطا باید به او اخم کنی و تشر بروی و ...

 

شاید آدم هایی که توی این وضعیت قرار می گیرند بهتر بتوانند حال خدا را درک کنند . پادشاهی که عاشق بنده هایش است و آنها را بیشتر از خودشان دوست دارد ، چه حالی پیدا می کند وقتی که می خواهد همین بندگان را تنبیه کند یا با آنها قهر باشد یا ...

واقعاً که باید فرمان های چنین پادشاهی را عاشقانه اطاعت کرد ....

در مورد هفت سال سوم ، کار به مراتب پیچیده تر می شود .اما حرف هایی که می توان گفت خودش به اندازه ی یک پست کامل است ...

حالا تصور کنید پدر و مادری را که چند تا بچه دارند و بچه هایشان در دوره های مختلف سنی اند ...

تا بعد ... .

___________________

  از یادداشت های سال ۱۳۸۸

/ 0 نظر / 33 بازدید